آقا ارشیاآقا ارشیا، تا این لحظه: 10 سال و 20 روز سن داره
اجی پانیااجی پانیا، تا این لحظه: 4 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 33 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره
بابابابا، تا این لحظه: 41 سال و 18 روز سن داره
کیانکیان، تا این لحظه: 4 سال و 7 ماه و 8 روز سن داره
آجی زهراآجی زهرا، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره
امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 6 سال و 9 ماه و 6 روز سن داره
الناالنا، تا این لحظه: 2 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره
محمد ماهانمحمد ماهان، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 30 روز سن داره
رادمهررادمهر، تا این لحظه: 2 سال و 10 روز سن داره
زبان اموزی پانیازبان اموزی پانیا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 1 روز سن داره
ازدواج ماازدواج ما، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 28 روز سن داره

ارشیا و پانیا گلای ناز مامان

آقا ارشیا زخمی شده

    امروز ظهر که از مهد اومدی دیدم گوشه چشمت زخمی شده. می گفتی رفتم رو میز خاله پریدم پایین زخمی شده. کلی گریه کردی. عصر هم با بابا رفتیم بیرون تا واسه گل پسرم دکمه بخریم و بعدش هم واسه اولین بار رفتیم خونه دایی.  ...
23 دی 1393

شب یلدا و ۲۸ صفر ۹۳

شنبه که از مهد اومدی کلی ذوق داشتی چون خانومتون یه برچسب زده بود روی دستت. شما هم طبق معمول اون رو به کلکسیون برچسب ها اضافه کردی.   یک شنبه صیح هم بعد از صبحانه زنگ زدیم به دایی محمود تا بیاد دنبالمون. آخه مامانی مطابق هر سال روز 28 صفر شله زرد نذر داشت. طبق معمول هم بابا همراه ما نیومد. بعد از شله زرد هم خونه باباجون موندیم. شما هم خوابیدی. آخه قرار بود شب یلدا هم خونه باباجون باشیم. شب یلدا تولد دایی مسعود و محمد هستش. البته تولد دایی 29 اذر هست ولی هر سال به یه روز تاخیر برگذار می شه. دایی محمد دانشگاه بود. پارسال هم دانشگاه بود. دم غروب بابا آرش هم اومد اونجا. دایی سعید اینا هم بودن.  شما لج بازی می کردی و می گفتی تو...
4 دی 1393

کارهای هنری من

از مهر امسال میرم فنی حرفه ای کلاس ویترای. امروز تصمیم گرفتم عکس بعضی از کارهامو بزارم اینجا. کارهایی که رو شیشه انجام دادم:          قابلمه پیرکسمو هم به این روز انداختم:   کارهایی که رو سفال انجام دادم:       و کار هایی که رو سرامیک انجام دادم و خودم هم عاشقشون شدم:         ...
4 دی 1393
1