آقا ارشیاآقا ارشیا، تا این لحظه 9 سال و 7 روز سن دارد
اجی پانیااجی پانیا، تا این لحظه 3 سال و 4 ماه و 24 روز سن دارد
مامانمامان، تا این لحظه 32 سال و 10 ماه و 27 روز سن دارد
بابابابا، تا این لحظه 40 سال و 5 روز سن دارد
کیانکیان، تا این لحظه 3 سال و 6 ماه و 26 روز سن دارد
آجی زهراآجی زهرا، تا این لحظه 6 سال و 3 ماه و 13 روز سن دارد
امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه 5 سال و 8 ماه و 24 روز سن دارد
الناالنا، تا این لحظه 1 سال و 8 ماه و 9 روز سن دارد
محمد ماهانمحمد ماهان، تا این لحظه 1 سال و 2 ماه و 17 روز سن دارد
رادمهررادمهر، تا این لحظه 11 ماه و 28 روز سن دارد
زبان اموزی پانیازبان اموزی پانیا، تا این لحظه 1 سال و 1 ماه و 19 روز سن دارد

ارشیا و پانیا گلای ناز مامان

عاشورا و تاسوعای 93

صبح تاسوعا من و گل پسرم رفتیم خونه باباجون و بابا آرش هم رفن خونه بابابزرگ. باباجون اینا جلوی دسته گوسفند قوربونی می کردن و بابابزرگ اینا هم آش نذری داشتن. ساعت ده و نیم یازده بود که بابا آرش اومد دنبالمون و با اصرار مامانی بابا آرش موند تا کباب جگر بخوره. یه نیم ساعت بعدش رفتیم خونه بابازرگ. آش رو پخته بودن و به درو همسایه هم داده بودن. عمه زینب و عمو داریوش و عمو جهان گیر هم به اتفاق خوانواده بودن. اون روز همون جا بودیم و بعد از شام اومدیم خونه. روز عاشورا هم بابا روز کار بود و رفتیم خونه باباجون.                ...
14 آبان 1393
1