ارشیا و پانیا گلای ناز مامان

عرشیا ( ارشیا ) یعنی شاهی که بر تخت پادشاهی نشسته است. معنی دوم این واژه یعنی کسی که از جهان فرشتگان خداوند و از عرشیان ملکوت اوست.

عروسی و امتحان پایان ترم ۴ زبان

  امروز عروسی نوه عموی بابا (اسما) بود، بابا سر کار بود و شما با باباجون اینا که دعوت داشتن رفتی. بعد از عروسی با دایی اومدی خونه و شروع کردیم به خوندن زبان آخه امروز امتحان پایان ترم هم داشتی. تازه امتحانت به جای ساعت ۷ ساعت ۵ برگزار می شد. با آجی پانی رفتیم ارشیا رو گذاشتیم مدرسه. یه کم موندیم تا ارشیا امتحانش تموم بشه و با هم برگردیم ولی پانیا خانم خوابش می یومد و بد قلقی می کرد. اول با آقای قاسمی در مورد ساعت کلاس زبان ترم بعد صحبت کردم و بعد به معلم ارشیا گفتم هر وقت امتحان ارشیا تموم شد زنگ بزنن خونه. بعد با پانیا برگشتیم. پانیا موقع برگشت خوابش برد. بابا روز کار بود اومده بود خونه یعنی مدرسه هم که بودیم زنگ ز...
25 شهريور 1396

عید فطر

  امروز عید فطر بود. و عقد دایی مجید (پسر دایی من). این عکس ها رو هم توی مسیر ازت گرفتم.       و اما اندر احوالات گل پسرم تو این چند وقت. این چند وقت نی نی مون رو هستی صدا می کنی همش هم می گی من داداششم من تصمیم می گیرم. همش چپ و راست می گی مامان نی نی مون تکون می خوره. لگد نزد؟ قبلا فکر می کردی نی نی رو از بیمارستان می خریم. ولی این اواخر متوجه شدم که می دونی نی نی توی دلمه وقتی ازت پرسیدم که از کجا می دونستی در جواب گفتی مگه زن فامیل دور شکمش گنده نشده بود بعدش رفتن بیمارستان بچشون به دنیا اومد. هرچی می خوری به آجیت هم می دی. بعدش بلافاصله می گی مامان دیگه حالا آجیم ...
27 تير 1394

عروسی

سه شنبه صبح با زن عمو رفتیم خیابون واسه خرید چون فرداش عروسی پسر دایی بابا بود. خیلی تو خیابون گشتیم، گل پسرم خیلی خسته شد همش می گفتی خوابم میاد. بعد از خرید زن عمو اومد خونه ما هم رفتیم خونه بابا جون. شبش عمو یحیی اینا اومدن خونمون. عمو اینا بعد از خونه خودمون رفتن خونه عمو آیت ما هم باهاشون رفتیم. چارشنبه صبح بابا رفت مراسم بابای همکارش ظهر اومد.  بعد از ناهار آماده بودیم که بریم که بابا گفت من خستمه یه کم بخوابم بعدش میریم. من و گل پسر هم رفتیم بالا پیش آجی زهرا. چیزی ننشسته بودیم که عمو داریوش اینا اومدن خونمون. ما هم اومدیم پایین. بعدش هم با عمو اینا و زن عمو رفتیم عروسی. ما رو به صرف شیرینی و شربت دعوت کرده بود...
4 آبان 1392
1