ارشیا و پانیا گلای ناز مامان

تمرین طناب زنی

  این روزا یعنی تقریبا دو هفته ای می شه که ارشیا داره طناب زدن رو تمرین می کنه. دیروز به ٦۰ تا هم رسید.  دیروز صبح بابا رفت نرمه و امروز عصر میاد.  کلاس چرتکه ترم جدید ارشیا باز هم این هفته تشکیل نشد.   ...
27 مهر 1397

اولین کتاب رنگ آمیزی پانیا

  چند ماه پیش خاله زیبا یه کتاب رنگ آمیزی به پانیا هدیه داد. امروز دادمش به پانیا ازش استفاده کنه. فکرشو هم نمی کردم دخترم اینقدر تمیز رنگ کنه.       بابا هم از دیروز عصر تا اطلاع ثانوی رفت نرمه. ...
6 مهر 1397

شروع سال سوم دبستان

  سلام بر ماه مهر و مهربانی امروز ارشیا سال تحصیلی ۹۸-۹۷ ‌رو شروع کرد و رفت کلاس سوم. وای از خونسری این بشر. امروز اصلا هیجان نداشت کلی هم حرص داد تا بیاد حاظر بشه. دیشب هم خیلی اروم بود خودم وسایلش رو حاظر کردم. فکر می کردم حداقل امروز فول انرژی باشه. از زیر قرآن که ردش کردم بش گفتم دعا کن که امسال کمتر مامانت رو حرص بدی و کمتر نق بزنی. خودش که خنده ش گرفت. راننده سرویس امسالش هم باز خانم سعیدی بود و ٨:۴۰ ‌بود که اومد دنبالش.فکر می کردم زود بیاد واسه همین زود ارشیا رو حاظر کردم و رفتیم تو حیاط تا عکس بگیریم. بابا دیروز عصر رفته بود نرمه و امروز عصر میاد. پانیا دیشب ساعت سه با جیغ از خواب پرید و گریه می ...
1 مهر 1397

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

  پنداشته اند كه ما ز خاموشانيم همرنگ جماعت فراموشانيم ما آرزوي كرب و بلا را داريم با ياد حسينمان كفن پوشانيم سلام گلای نازم محرم امسال هم مطابق سال های پیش سه روز اولش ( ۳ ‌شنبه و ٤ شنبه و ٥ شنبه) رو مامانی روضه تو خونه برگذار کرد و زیارت عاشورا. روز اولش رو بابا نرمه بود و دو روز بعدش هم عصر کار. ‌ارشیا سه شنبه با دایی محمود رفت کلاس چرتکه و بعدش با بابا ارش رفتیم دنبالش و بعدش رفتیم سراغ روپوش مدرسه اش. اخه چند روز پیش که رفتیم تحویل بگیریم وقتی پوشید حسابی تنگ و کوتاه بود. این یکی هم حسابی گشاد بود و قرار شد تنگش کنه.هر سال همین برنامه رو با روپوش ارشیا داریم. پنج شنبه هم ...
26 شهريور 1397

دخترم موهاشو کوتاه کرده

سلام دختر خوشکلم چهار شنبه گذشته شب عید غدیر بردمت آرایشگاه و موهاتو کوتاه کردم. چون خیلی نا منظم شده بودن. فکر می کردم همکاری نکنی برای همین آجی زهرا و داداش ارشیا رو هم با خودمون برده بودیم تا شما نترسی. ولی مثل یه خانم نشستی روی صندلی و اجازه دادی راضیه خانم موهاتو کوتاه کنه.   بابا چهارشنبه صبح زود رفته بود نرمه و پنج شنبه عصر اومد و رفت سر کار. پنج شنبه صبح هم مامانی زنگ زد که دایی مهدی اومده بیاین اینجا و بعدش با دایی محمود رفتیم خونه باباجون. جمعه عصر هم رفتیم جمعه بازار و دوباره کاکتوس گرفتیم و بعدش رفتیم پارک شهید بهشتی. اینم کاکتوس های جدید پنج شنبه پیش هم تولد ٣ سالگی کی...
14 شهريور 1397

میان ترم چرتکه

سلام گلای نازم. هفته پیش ارشیا میان ترم چرتکه داشت. این هفته مربی شون برگه های تصحیح شده رو بهمون داد و صد البته گل پسر من فقط نمره کامل شده بود: ‌صد از صد کلی حس غرور داشتم پیش مامانای دیگه. وای که چقدر خوب بود. و اما پانیا این هفته یکم اذیت کرد و یکم اذیت شد. خیلی دیگه حوصله ش سر رفته بود. زکیه هم نیومده بود دیگه مزید بر علت شد. زکیه خواهر کوچولوی یکی از بچه های کلاس کناری ارشیاست که با پانیا خوب جور شده بود. موقع برگشت هم اتفاقی عمو یحیی اینا رو دیدیم و تا یه قسمت از مسیر باهاشون اومدیم. بعدش تا من رفتم یه خرید کوچولو کردم دیگه هوا تاریک شده بود زودی تاکسی گرفتیم برگشتیم خونه. راستی جمعه پیش بابا از صبح تا...
6 شهريور 1397

ارشیا در گندم زار

  دیروز صبح که بابا از سر کار اومد با ارشیا رفتن نرمه و امروز عصر اومدن. عمو ایت اینا هم دیروز رفته بودن نرمه و گویا رادمهر شبش حسابی گریه زاری کرده و نزاشته ملت بخوابن. ارشیا که اومد حسابی خسته بود و چشماش سرخ سرخ بود و گویا سرماخوردگی هم از زهرا واگیر کرده بود. به زور یه دوش گرفت و بعد شام سریع خوابش برد. ...
25 مرداد 1397

آزمایش خون

  سلام دختر خوشکلم ناناز مامان عشقم دفعه پیش که رفتیم پیش دکتر شعاعی وقتی گفتم دخترکم ریزش مو داره؛ ‌اقای دکتر گفتن که شربت زینک بهت بدم اگه خوب نشد باید بری آزمایش خون. منم سه دوره زینک بهت دادم ولی خوب جواب نداد تا اینکه تصمیم گرفتم ببرمت تا آقای دکتر واست آزمایش بنویسه. دیروز عصر رفتیم دکتر و آقای دکتر گفتن چون تو سه سالگی باید ازمایش قند و چربی هم بچه بدن یه سری کامل واسش ازمایش می نویسم که دیگه یه باره همه رو چک کنیم. قرار شد امروز صبح ناشتا بریم ازمایشگاه. صبح تا بیدارت کردم و نمونه ادرار ازت گرفتم و راهی شدیم شد ٨. ارشیا دیگه نیومد و موند خونه.  چون دیروز نوبت گرفته بودیم دیگه مستقیم  فتیم ات...
9 مرداد 1397

اولین دندون درد پسری

  سلام گلای ناز مامان سه شنبه ارشیا می گفت دندونم درد می کنه و یکم بی تابی کرد. منم با مسکن ارومش کردم. چهار شنبه صبح با بابا رفتیم بیرون و یه سر هم رفتیم تا دندون پزشکی کودک. مطب بسته بود و ساعت کارش رو زده بود از شنبه تا چهار شنبه از ساعت ٤ تا ٧/۵ . ‌ سه شنبه بابا عصر کار بود. عصرش با دایی سعید رفتیم کلاس چرتکه و بعد کلاس بدو بدو رفتیم دندون پزشکی.  هفته پیش نوبت صبح رفتیم کلاس و قرار شد از این هفته نوبت عصر بریم کلاس از ساعت ٥ تا ٧. کلاس تا ٧:۱۰ ‌طول  کشید و ٧:‌٣٣ ‌جلوی مطب بودیم.ولی باز بسته بود. چهار شنبه صبح هم جلسه هشتم کلاس شناتو رفتی. و عصرش هم رفتیم خونه باباجون. امروز بعد...
21 تير 1397