آقا ارشیاآقا ارشیا، تا این لحظه 9 سال و 9 روز سن دارد
اجی پانیااجی پانیا، تا این لحظه 3 سال و 4 ماه و 26 روز سن دارد
مامانمامان، تا این لحظه 32 سال و 10 ماه و 29 روز سن دارد
بابابابا، تا این لحظه 40 سال و 7 روز سن دارد
کیانکیان، تا این لحظه 3 سال و 6 ماه و 28 روز سن دارد
آجی زهراآجی زهرا، تا این لحظه 6 سال و 3 ماه و 15 روز سن دارد
امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه 5 سال و 8 ماه و 26 روز سن دارد
الناالنا، تا این لحظه 1 سال و 8 ماه و 11 روز سن دارد
محمد ماهانمحمد ماهان، تا این لحظه 1 سال و 2 ماه و 19 روز سن دارد
رادمهررادمهر، تا این لحظه 11 ماه و 30 روز سن دارد
زبان اموزی پانیازبان اموزی پانیا، تا این لحظه 1 سال و 1 ماه و 21 روز سن دارد

ارشیا و پانیا گلای ناز مامان

سومین روز عید

سلام گلای نازم امروز بابا دو شیفت سر کار بود از ۴ از صبح تا ۱ شب. امروز هم رفتیم خونه باباجون. عصری عمه زینب اینا اومدن اونجا و سر شب هم رفتیم خونه عمه من.    ...
3 فروردين 1398

دومین روز عید ۹۷

سلام گلای نازم امروز هم بابا روز کار بود و صبحی با دایی سعید رفتیم خونه باباجون.  قرار بود بابا اضافه کار وایسه و دیر بیاد ولی عصر که بش زنگ زدم گفت تو راه دارم میام. برای همین بدو بدو رفتیم خونه. بابا تازه از سر کار اومده بود که عمو جهان گیر اینا با بابابزرگ اومدن خونمون و قرار شد شام همگی بریم خونه بابابزرگ. عمه زهره هم اونجا بود. بعد شام عمو اینا رفتن بهارستان و ما هم اومدیم خونه.  آقا ارشیا تا این لحظه ۹ سال و ۶ روز سن دارد. پانیا خانوم تا این لحظه ۳ سال و ۴ ماه و ۲۳ روز سن دارد.  محمد ماهان تا این لحظه ۱ سال و ۲ ماه و ۱۶ روز سن دارد.  ...
2 فروردين 1398

اولین روز عید نوروز ۹۷

سلام سال نو رو به همه همراهان نی نی وبلاگیم تبریک می گم. امروز بابا روز کار بود ارشیا هم خونه باباجون بود. من و پانیا هم شال و کلاه کردیم رفتیم اونجا.  رفتیم خونه دایی سعید اینا واسه عید دیدنی.👇 رفتیم خونه مادربزرگ من. 👇 بابا ارش زود از سر کار اومد اومد خونه باباجون و بعدش رفتیم خونه بابا بزرگ. عمو داریوش و کورش و کسری اونجا بودن. اونا رفتن اصفهان و ما با بابابزرگ اینا دوباره رفتیم خونه باباجون. از اونجا رفتیم خونه عمه زینب که نبودن.  رفتیم بابابزرگ اینا رو رسوندیم و اومدیم خونه خودمون. 👇 ارشیا تا امروز ۹ سال و ۵ روز سن دارد. پانیا تا امروز ۳ سال و ۴ ماه ...
1 فروردين 1398

آخرین روز سال ۹۷

سلام گلای من اول از دیروز بگم که واسه ارشیا یه کیک گرفتیم و یه جشن چهار نفره داشتیم. دیشب چهارشنبه سوری بود و ارشیا رفت خونه باباجون. و اما امروز اول از همه روز پدر:  و بعد تولد بابا آرش👇 دیشب ارشیا خونه باباجون اینا موند و امروز هم که بش زنگ زدم گفت نمیام. ناهار رفتیم خونه بابابزرگ اینا. عمه زهره اینا و عمه زینب اینا و عمه زینت و عمو یحیی اینا بودن. عشقم خوشکل کرده که بره خونه بابابزرگ.👇 بعد از ناهار رفتیم سر خاک. پانیا اونجا کلی هم بازی داشت. نوه های عموی بابا آرش. بعدش رفتیم خونه بابابزرگ و از اون جا رفتیم دنبال ارشیا. ارشیا نم...
29 اسفند 1397

یازدهمین روز عید و روز پدر

  امروز صبح بابا از سر کار اومد و بعدش عمو یحیی زنگ زد واسه ناهار دعوت کرد ولی بابا رد کرد. بعدش بابا رفت بیرون و بعدش هم مادربزرگ و خاله ی آجی زهرا خداحافظی کردن و رفتن. بعد ناهار من و بابا و آجی پانیا خوابیدیم و بعدش رفتیم خونه عمو یحیی اینا. خواستیم بریم خونه عمه زهره ولی چون شوهرش رفته بود ماموریت خونه بابابزرگ اینا بود و عمه زینت اینا هم واسه چندمین بار زنگ زدیم نبودن. دیگه اومدیم خونه. امروز ارشیا ٨ سال و ١٥ روز سن داشت. پانیا دو سال و ٥ ماه و ١ روز سن داشت. آرش ٣٩ سال و ١٣ روز سن داشت. ...
11 فروردين 1397

به دنیا اومدن بچه عمو ایت

سلام گلای من دیروز تو راه برگشت بودیم ،حوالی سمیرم، ‌که زن عمو زنگ زد که یه روز زود تر می رن بیمارستان تا بچه شون به دنیا بیاد. امروز عصر هم از بیمارستان مرخص شدن و اومدن خونه. امروز عروسی هم دعوت داشتین ولی بابا ارش با اینکه دیشب گفت می ریم ولی امروز کنسل کرد. ولی ارشیا راضی نشد و قرار بود بابا آرش ارشیا رو ببره تا با باباجون اینا بره عروسی که عمه زینت اینا اومدن خونمون. دیگه به دایی محمود گفتم بیاد ارشیا رو با خودش ببره. ...
7 فروردين 1397