آقا ارشیاآقا ارشیا، تا این لحظه 9 سال و 7 روز سن دارد
اجی پانیااجی پانیا، تا این لحظه 3 سال و 4 ماه و 24 روز سن دارد
مامانمامان، تا این لحظه 32 سال و 10 ماه و 27 روز سن دارد
بابابابا، تا این لحظه 40 سال و 5 روز سن دارد
کیانکیان، تا این لحظه 3 سال و 6 ماه و 26 روز سن دارد
آجی زهراآجی زهرا، تا این لحظه 6 سال و 3 ماه و 13 روز سن دارد
امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه 5 سال و 8 ماه و 24 روز سن دارد
الناالنا، تا این لحظه 1 سال و 8 ماه و 9 روز سن دارد
محمد ماهانمحمد ماهان، تا این لحظه 1 سال و 2 ماه و 17 روز سن دارد
رادمهررادمهر، تا این لحظه 11 ماه و 28 روز سن دارد
زبان اموزی پانیازبان اموزی پانیا، تا این لحظه 1 سال و 1 ماه و 19 روز سن دارد

ارشیا و پانیا گلای ناز مامان

حال و روز جوجوهام

سلام جوجوهای من این روزا ارشیا درگیر امتحانات نیم سالشه. فکر کنم استرس من بیشتر از اون باشه. چالش جدید پانیا مامان چشمات رو ببند شده. هر کاری بخواد انجام بده هر چیزی بخواد نشون بده و حتی هر حرفی بخواد بزنه اول می گه مامان چشمات رو ببند و بعد فعل رو انجام می ده. اونجایی لج آدم در میاد که بخواد یه حرفی بزنه! این روزا سوال بزرگ ذهنش این شده که چرا بقیه بزرگن؟ مامان چرا ارشیا بزرگه؟ چرا بابا بزرگه؟ مامان شما چقدر بزرگی؟؟؟؟ دیگه کار با قیچی رو حسابی یاد گرفته و خدا نکنه یه تیکه کاغذ دستش بیافته ریز ریزش می کنه و بعضی وقتا می افته به جون دفتر نقاشیش!!! خدا نکنه ارشیا فعالیت هنرش رو اورده باشه خونه انجام بده دیگه پانیا می شه...
14 دی 1397

یه هفته ی شلوغ

سلام ناز گلای من سه شنبه بلاخره رفتیم آتلیه. چهار شنبه این هفته هم دومین جلسه اولیا مربیان پانیا بود.👇👇👇 جوجوها نمی تونن تو آفتاب نگاه کنن👆👆👆 همون شب هم رفتیم خونه بابابزرگ اینا👇👇👇 این عکس هم واسه دوستایی که میگن به ارشیا نمیاد آتیش بسوزونه👆👆👆 پنج شنبه این هفته سالگرد پسرعموی بابا بود جوجوها رو گذاشتم خونه باباجون و نبردمشون سرخاک. شبش هم شام خونه بابابزرگ اینا بودیم. ما و عمو جهان گیر اینا و عمو داریوش اینا👇👇👇   امروز هم رفتیم خونه باباجون. راستی دیروز قناری جون هم مرد. خیلی ناراحت شدید. نمی دونم چش شد سر حال بود یه باره مرد. هر وقت می رفتیم بیرون و ...
25 آبان 1397

هفته ای که گذشت

سلام گلای نازم یه هفته دیگه رو هم با هم پشت سر گذاشتیم. هفته پیش تقریبا تو طول هفته آب نداشتیم. فشار آب خیلی کم بود و آب گرم نداشتیم. بابا از روز شنبه دنبال سرویس ابگرمکن و باز کردن کل شیرآلات خونه و گچه گیری شون بود. خلاصه اینکه تغییر زیادی تو فشار آب ایجاد شد و جوجو ها تونستن برن حمام. این هفته رفتم واستون نوبت آتیله هم گرفتم. حالا باید بریم دنبال خرید لباس البته پانیا خانوم استارت رو زده. دو شنبه با پانیا رفتیم خیابون و سه شنبه هم رفتیم نوبت آتلیه گرفتیم. همین جا بگم که هر وقت بریم خیابون پانیا باید حتما ذرت مکزیکی بگیره. سه شنبه یه سر مدرسه ارشیا هم رفتم. راستی دایی محمد هم چهار شنبه صبح اومده بود مرخصی. چهار شنبه ۲۸ ...
18 آبان 1397

تغییر نی نی وبلاگ

  امروز ظاهر بلاگ های نی نی وبلاگ تغییر کرد، کلی متفاوت شد و جالب ولی من سن شمار قالب قبلی که دائم بالای وبلاگ بود رو دوست داشتم که حالا نیست. راستی دایی محمود هم آموزشیش هم تموم شد و اومد. محل خدمتش هم افتاده اصفهان. خیلی خوب شد. امروز عصر بلاخره رفتیم آتلیه و طراحی عکسا رو دیدم. بدی نشده بودن. از عکس جفتی بچه ها خیلی خوشم اومد گفتن تا فردا عصر چاپ می شن.  
20 دی 1396

آتلیه

      سلام نازنین های مامان امروز واسه دوسالگی پانیا خانم رفیتم آتلیه. ارشیا کلاس زبان داشت و البته دوباره دیکته ۲۰ گرفت😘😍👏 اماده شدیم و رفتیم ارشیا و از کلاس ورداشتیم و رفتیم آتلیه. دایی سعید واسمون نوبت گرفته بود. من فکر می کردم واسه ساعت ۵ نوبت داریم ولی ۵/۵ بودش. هیچی عکاس نداشتن یه نیم ساعتی رفتیم تو خیابونا دور زدیم یه ربعی تو ماشین نشستیم یه ده دقیقه هم تو خود آتلیه. اولش پانیا می ترسید و جلو نمی یومد ولی بعدش که خانم عکاس واسش چند تا فلش زد خوشش اومد و وایساد عکس بگیره. وقتی ژست می گرفت دیدنی بود. دو تا عکس تکی از پانی گرفتیم و یکی هم دو تایی. ارشیا جون لباس مناسب نداشت و گرنه بیشت...
7 آبان 1396

یلدای ۹۵

  امروز بابا عصر کار بود. گفته بود که شاید ساعتی مرخصی بگیره بیاد تا یلدا با هم باشیم ولی نیومد.  عصری هم آنا و عمه زهره اومدن اینجا و با زن عمو و آجی زهرا رفتن خونه خودشون. شما پشت سرشون گریه کردی ولی به خاطر بارندگی و درس شما و مشکل رفت آمد تصمیم گرفتم جایی نریم و یه یلدای سه نفره داشته باشیم.         راستی امروز بابا عکس هاتونو رو گرفت.           ...
30 آذر 1395