ارشیا و پانیا گلای ناز مامان

عرشیا ( ارشیا ) یعنی شاهی که بر تخت پادشاهی نشسته است. معنی دوم این واژه یعنی کسی که از جهان فرشتگان خداوند و از عرشیان ملکوت اوست.

هفت سین ۹۶

  این هم از هفت سین امسالمون.   که البته از دست پانی خانوم به روی اپن منتقل شد.   دختر گلم از لحظه ای که هفت سین رو انداختم همش باید مواظبت می بودم که یه وقت خراب کاری نکنی. چون از دستت جرات نداشتم که اولا تنگ ماهی رو پایین بزارم، دوما همش داشتی سکه ها رو یا می ریختی تو سرکه یا سمنو! سوما می ترسیدم بزنی ظرفاشونی بشکنی و خدای نکرده دست و پاتو ببری.   خلاصه کلافه شدم و جمعش کردم. ...
2 فروردين 1396

نوروز 95

            لحظه ی سال تحویل:  ساعت ۸ ‌و ۰ دقیقه و ۱۲ ثانیه روز یک شنبه ۱ فروردین ۱۳۹۵   دیشب بابا رفته بود سر کار و قرار بود ۹ صبح بیاد و بشه اولین مهمون ما. ولی مرخصی ساعتی گرفته بود و ساعت ۷ اومد خونه و سال تحویل با هم بودیم.  بعدش رفتیم خونه بابابزرگ.   ...
1 فروردين 1395

سال تحویل ۹۴

      گل پسرم سال نو مبارک موقع سال تحویل خواب بودی بابا هم اولین روز سال روز کار بود و رفت سر کار شما هم صبح که از خواب بیدار شدی گفتی مامان عید شده دیگه لباس عیدی هامو بپوشون حالا دیگه تولدم شده؟ اولین عید دیدنی رو هم رفتیم خونه خونه آجی زهرا ساعت یازده هم دایی محمود اومد رفتیم خونه باباجون قبل از اینکه بریم خونه باباجون به باغچه دم در یه صفایی هم دادیم       خونه مادر بزرگ من و خونه دایی سعید هم رفتیم بعدش بابابزرگ اینا و عمو داریوش اینا اومدن خونه باباجون ساعت سه و نیم هم اومدیم خونه بابا هم ساعت 5 از سر کا اومد و 6 رفتیم خونه بابا ب...
1 فروردين 1394

عیدت مبارک عزیز دلم

بالاخره سال تحویل رفتیم خونه بابابزرگ. ای کاش نرفته بودیم. ما بودیم و عمو آیت اینا و عمو یحیی اینا بعدش عمه زینت اینا هم اومدن اونجا. خوب بلاخره سال تحویل شد. وارد سال 93 شدیم. ایشالله که سال خوبی داشته باشی.   ...
1 فروردين 1393

سفره هفت سین نوروز ۹۳

دیروز وقتی از خواب بیدار شدی با هم رفتیم خیابون. واسه بابا کادو تولد خریدیم و واسه گل پسرم هم یه دوچرخه ی اسباب بازی عیدی خریدم. چند روز پیش ماهی قرمزت مرد بهت گفتم رفتن تو دریا با دوستاش برگردن چند روزه که منتظری ولی خودت هم خوب می دونی که تا شیطونی می کنی نمی یان. دیروز می خواستم دوباره واست بگیرم ولی دیدم اوردنش برام سخته. امروز هم بابا دیگه نرفت بیرون بخره. سفره هفت سینمونو هم چیدیم. از 4 تا تخم مرغی که قرار بود داشته باشیم به لطف آقا ارشیا یکیش جون سالم به در برد. که البته من روش گل می کشیدم و گل پسرم هم واسم رنگ می کرد. سبزه مونو هم مامانی صبحی واسمون اورد. راستی دیشب هم رفتیم خونه بابا بزرگ اینا. حالا هم خوابی شاید واسه سال تحویل بری...
29 اسفند 1392
1