آقا ارشیاآقا ارشیا، تا این لحظه 9 سال و 7 روز سن دارد
اجی پانیااجی پانیا، تا این لحظه 3 سال و 4 ماه و 24 روز سن دارد
مامانمامان، تا این لحظه 32 سال و 10 ماه و 27 روز سن دارد
بابابابا، تا این لحظه 40 سال و 5 روز سن دارد
کیانکیان، تا این لحظه 3 سال و 6 ماه و 26 روز سن دارد
آجی زهراآجی زهرا، تا این لحظه 6 سال و 3 ماه و 13 روز سن دارد
امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه 5 سال و 8 ماه و 24 روز سن دارد
الناالنا، تا این لحظه 1 سال و 8 ماه و 9 روز سن دارد
محمد ماهانمحمد ماهان، تا این لحظه 1 سال و 2 ماه و 17 روز سن دارد
رادمهررادمهر، تا این لحظه 11 ماه و 28 روز سن دارد
زبان اموزی پانیازبان اموزی پانیا، تا این لحظه 1 سال و 1 ماه و 19 روز سن دارد

ارشیا و پانیا گلای ناز مامان

اولین روز عید نوروز ۹۷

سلام سال نو رو به همه همراهان نی نی وبلاگیم تبریک می گم. امروز بابا روز کار بود ارشیا هم خونه باباجون بود. من و پانیا هم شال و کلاه کردیم رفتیم اونجا.  رفتیم خونه دایی سعید اینا واسه عید دیدنی.👇 رفتیم خونه مادربزرگ من. 👇 بابا ارش زود از سر کار اومد اومد خونه باباجون و بعدش رفتیم خونه بابا بزرگ. عمو داریوش و کورش و کسری اونجا بودن. اونا رفتن اصفهان و ما با بابابزرگ اینا دوباره رفتیم خونه باباجون. از اونجا رفتیم خونه عمه زینب که نبودن.  رفتیم بابابزرگ اینا رو رسوندیم و اومدیم خونه خودمون. 👇 ارشیا تا امروز ۹ سال و ۵ روز سن دارد. پانیا تا امروز ۳ سال و ۴ ماه ...
1 فروردين 1398

آخرین روز سال ۹۷

سلام گلای من اول از دیروز بگم که واسه ارشیا یه کیک گرفتیم و یه جشن چهار نفره داشتیم. دیشب چهارشنبه سوری بود و ارشیا رفت خونه باباجون. و اما امروز اول از همه روز پدر:  و بعد تولد بابا آرش👇 دیشب ارشیا خونه باباجون اینا موند و امروز هم که بش زنگ زدم گفت نمیام. ناهار رفتیم خونه بابابزرگ اینا. عمه زهره اینا و عمه زینب اینا و عمه زینت و عمو یحیی اینا بودن. عشقم خوشکل کرده که بره خونه بابابزرگ.👇 بعد از ناهار رفتیم سر خاک. پانیا اونجا کلی هم بازی داشت. نوه های عموی بابا آرش. بعدش رفتیم خونه بابابزرگ و از اون جا رفتیم دنبال ارشیا. ارشیا نم...
29 اسفند 1397

تحویل سال ۹۷

                  لحظه تحویل سال* *1397* ساعت 19 و 45 دقیقه و 28 ثانیه  روز سه شنبه 29 اسفند 1396 هجری شمسی *😌❤*  *سگ*🐶 *حيوان سال 1397* 🐶 *رنگ سال 97( رنگ: فیروزه ای)*😍😍 سگ سمبل صداقت و وفاداری و ثروت شعار سگ: "من نگران هستم"   سال تحویل خونه باباجون اینا بودیم. ...
29 اسفند 1396

تولد بابا ارش و ساعات پایانی سال

سلام گلای نازم امروز تولد بابا ارش بود.   امروز واسه ناهار خونه بابابزرگ اینا دعوت داشتیم. ساعت ده رفتیم. عمه زینت و سارا و عمه زینب و سیما هم اونجا بودن. بعد ناهار اومدیم خونه و بابا عصر کار بود و رفت سرکار.  دیگه کارای ناتموم رو تموم کردم و سفره هفت سین رو کامل کردم و یه سر رفتیم خونه زن عمو اینا. الان پانیا خوابه، نمی دونم واسه تحویل سال چیکار کنم بمونیم خونه یا بریم خونه باباجون. اینم از هفت سین امسالمون. آخرش قسمت نشد ظرفای هفت سین رو تموم کنم. دیگه از سفالای سالای قبل استفاده کردم. ...
29 اسفند 1396

مقدمات سفره هفت سین

  جام های سفره هفت سین امسال رو امروز سه تا شون رو تزیین کردم. وسایلش رو همه از قبل داشتم. گرچه نظرم در مورد امسال کلا یه چیز دیگه بود ولی خوب اینم بدی نشد. ارشیا و پانیا که حسابی اذیت کردن فقط تونستم سه تا شون رو درست کنم.       این تزیین سال قبل بود. به نظرم قبلیه بهتر بود.             ...
24 اسفند 1396

هفت سین ۹۶

  این هم از هفت سین امسالمون.   که البته از دست پانی خانوم به روی اپن منتقل شد.   دختر گلم از لحظه ای که هفت سین رو انداختم همش باید مواظبت می بودم که یه وقت خراب کاری نکنی. چون از دستت جرات نداشتم که اولا تنگ ماهی رو پایین بزارم، دوما همش داشتی سکه ها رو یا می ریختی تو سرکه یا سمنو! سوما می ترسیدم بزنی ظرفاشونی بشکنی و خدای نکرده دست و پاتو ببری.   خلاصه کلافه شدم و جمعش کردم. ...
2 فروردين 1396

نوروز 95

            لحظه ی سال تحویل:  ساعت ۸ ‌و ۰ دقیقه و ۱۲ ثانیه روز یک شنبه ۱ فروردین ۱۳۹۵   دیشب بابا رفته بود سر کار و قرار بود ۹ صبح بیاد و بشه اولین مهمون ما. ولی مرخصی ساعتی گرفته بود و ساعت ۷ اومد خونه و سال تحویل با هم بودیم.  بعدش رفتیم خونه بابابزرگ.   ...
1 فروردين 1395

سال تحویل ۹۴

      گل پسرم سال نو مبارک موقع سال تحویل خواب بودی بابا هم اولین روز سال روز کار بود و رفت سر کار شما هم صبح که از خواب بیدار شدی گفتی مامان عید شده دیگه لباس عیدی هامو بپوشون حالا دیگه تولدم شده؟ اولین عید دیدنی رو هم رفتیم خونه خونه آجی زهرا ساعت یازده هم دایی محمود اومد رفتیم خونه باباجون قبل از اینکه بریم خونه باباجون به باغچه دم در یه صفایی هم دادیم       خونه مادر بزرگ من و خونه دایی سعید هم رفتیم بعدش بابابزرگ اینا و عمو داریوش اینا اومدن خونه باباجون ساعت سه و نیم هم اومدیم خونه بابا هم ساعت 5 از سر کا اومد و 6 رفتیم خونه بابا ب...
1 فروردين 1394

عیدت مبارک عزیز دلم

بالاخره سال تحویل رفتیم خونه بابابزرگ. ای کاش نرفته بودیم. ما بودیم و عمو آیت اینا و عمو یحیی اینا بعدش عمه زینت اینا هم اومدن اونجا. خوب بلاخره سال تحویل شد. وارد سال 93 شدیم. ایشالله که سال خوبی داشته باشی.   ...
1 فروردين 1393