آقا ارشیاآقا ارشیا، تا این لحظه: 10 سال و 16 روز سن داره
اجی پانیااجی پانیا، تا این لحظه: 4 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 33 سال و 11 ماه و 5 روز سن داره
بابابابا، تا این لحظه: 41 سال و 14 روز سن داره
کیانکیان، تا این لحظه: 4 سال و 7 ماه و 4 روز سن داره
آجی زهراآجی زهرا، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره
امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 6 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره
الناالنا، تا این لحظه: 2 سال و 8 ماه و 18 روز سن داره
محمد ماهانمحمد ماهان، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره
رادمهررادمهر، تا این لحظه: 2 سال و 6 روز سن داره
زبان اموزی پانیازبان اموزی پانیا، تا این لحظه: 2 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره
ازدواج ماازدواج ما، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره

ارشیا و پانیا گلای ناز مامان

افطار خونه بابا جون

1393/4/10 23:27
157 بازدید
اشتراک گذاری

امروز بابا عصر کار بود. ظهر وقتی که رفت سر کار دایی مهدی اومد دنبالمون رفتیم خونه باباجون. گل پسرم هم لباس پلیسی هاشو پوشیده بود. عصر بابا جون اینا مهمون داشتن. دختر عموی باباجون. وقتی واسه باباجون اینا مهمون اومد گل پسرم گفت که دوباره لباس پلیسی هاشو تنش کنم تا بچه ها ازش بترسن. ولی گل پسرم خجالتی تر این حرفاست. لباس پوشید ولی توی سالن پذیرایی نیومد. مهمون ها یه ساعتی بودن و رفتن. افطار اونجا بودیم و بعدش اومدیم خونه. 

پسندها (3)

نظرات (0)