آقا ارشیاآقا ارشیا، تا این لحظه 9 سال و 1 ماه و 7 روز سن دارد
اجی پانیااجی پانیا، تا این لحظه 3 سال و 5 ماه و 24 روز سن دارد
مامانمامان، تا این لحظه 32 سال و 11 ماه و 27 روز سن دارد
بابابابا، تا این لحظه 40 سال و 1 ماه و 5 روز سن دارد
کیانکیان، تا این لحظه 3 سال و 7 ماه و 26 روز سن دارد
آجی زهراآجی زهرا، تا این لحظه 6 سال و 4 ماه و 13 روز سن دارد
امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه 5 سال و 9 ماه و 24 روز سن دارد
الناالنا، تا این لحظه 1 سال و 9 ماه و 9 روز سن دارد
محمد ماهانمحمد ماهان، تا این لحظه 1 سال و 3 ماه و 17 روز سن دارد
رادمهررادمهر، تا این لحظه 1 سال و 28 روز سن دارد
زبان اموزی پانیازبان اموزی پانیا، تا این لحظه 1 سال و 2 ماه و 19 روز سن دارد

ارشیا و پانیا گلای ناز مامان

آقا ارشیا و احیا

1393/4/29 12:34
124 بازدید
اشتراک گذاری

جمعه بابا عصر کار بود. عمو اینا هم دیروزش رفته بودن نرمه. واسه همین بعد از اینکه بابا رفت سر کار رفتیم خونه بابا جون. من می خواستم بخوابم تا شب بتونم بیدار بمونم. رفتم تو اتاق دایی و تا عصر خوابیدم. ولی بیچاره مامانی و دایی ها که آقا ارشیا نزاشت پلک رو پلک بزارن. بعد از افطار هر ترفندی به کار گرفتم تا بخوابی چاره ساز نبود. واسه همین هم با خودمون بردیمت مسجد. ساعت 10.5 رفتیم . ساعت 11.5 آقا ارشیا غرق خواب بود. مسجد خیلی گرم بود. واسه همین هم زنگ زدم به دایی تا بیاد ببردت خونه باباجون.

پسندها (3)
نظرات (0)

مطالب پیشنهادی از سراسر وب