آقا ارشیاآقا ارشیا، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 2 روز سن داره
اجی پانیااجی پانیا، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 19 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 40 سال و 5 ماه و 22 روز سن داره
بابابابا، تا این لحظه: 47 سال و 7 ماه سن داره
کیانکیان، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 21 روز سن داره
آجی زهراآجی زهرا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره
امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 19 روز سن داره
الناالنا، تا این لحظه: 9 سال و 3 ماه و 4 روز سن داره
محمد ماهانمحمد ماهان، تا این لحظه: 8 سال و 9 ماه و 12 روز سن داره
رادمهررادمهر، تا این لحظه: 8 سال و 6 ماه و 23 روز سن داره
زبان اموزی پانیازبان اموزی پانیا، تا این لحظه: 8 سال و 8 ماه و 14 روز سن داره
ازدواج ماازدواج ما، تا این لحظه: 18 سال و 2 ماه و 10 روز سن داره

ارشیا و پانیا گلای ناز مامان

یازدهمین جلسه کلاس زبان پسری

سلام گلای من امروز سومین روزیه که بابا روز کاره و قراره از این به بعد تا اطلاع ثانوی روز کار باشه. صبحی ارشیا لقمه شو جا گذاشت و تو کیفش هم چیزی نداشت و چون صبح ها عادت نداره صبحانه بخوره، تصمیم گرفتم براش ببرم. پانیا خواب بود و مطمئن بودم تا برم و بیام بیدار نمی شه. به زن عمو هم سفارش رو کردم. وقتی رسیدم مدرسه صف صبح گاه بود، به یکی از بچه های انتظامات گفتم و رفت ارشیا رو صدا کرد. به آقای قاسمی هم گفتم از ارشیا تسن شطرنج واسه تیم مدرسه بگیرن. مسیر برگشت رو به حدی تند اومدم که دلم درد گرفته بود. پانیا هنوز خواب بود. امروز صبح کلی کسل بودم و همش خوابم می یومد. امروز هم ارشیا کلاس زبان داشت. با پانیا ارشیا رو بردیم کلاس و بعد دایی سعی...
21 آبان 1396