آقا ارشیاآقا ارشیا، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره
اجی پانیااجی پانیا، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 18 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 40 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره
بابابابا، تا این لحظه: 47 سال و 6 ماه و 29 روز سن داره
کیانکیان، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره
آجی زهراآجی زهرا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 7 روز سن داره
امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
الناالنا، تا این لحظه: 9 سال و 3 ماه و 3 روز سن داره
محمد ماهانمحمد ماهان، تا این لحظه: 8 سال و 9 ماه و 11 روز سن داره
رادمهررادمهر، تا این لحظه: 8 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره
زبان اموزی پانیازبان اموزی پانیا، تا این لحظه: 8 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره
ازدواج ماازدواج ما، تا این لحظه: 18 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

ارشیا و پانیا گلای ناز مامان

تولدت مبارک گل پسرم

عزیزم امشب تولدت بود. باباجون واست تولد گرفته بود. دستش درد نکنه. خاله معصومه هم اومده بود.جای دایی سعید خالی.   عزیزم این چند روز مشغول خونه تکونی و خرید بودم وقت نکردم که واست مرتب پست بزارم. پنج شنبه عروسی نوه ی عموی بابا بود رفتیم عروسی. ...
26 اسفند 1392

تولد آجی زهرا

امروز بابا آرش عصر کار بود. ظهر رفت سر کار. بعد از ظهر هم منو گل پسرم خوابیدیم. عصر هم زن عمو گفت که الناز (دختر دایی آجی زهرا) واسه آجی زهرا کیک گرفته می خوایم یه تولد کوچولو بگیریم شما هم بیان بالا. منو گل پسرم هم ساعت 9 لباس پوشیدیم رفتیم خونه عمو. ...
25 آذر 1392

تولد دادا کورش

امروز صبح بابا روز کار بود و قرار شد ما با عمو یحیی اینا بریم تولد دادا کورش بابا آرش هم از سر کا بیاد اونجا. ظهر عمو اومد گفت که حاضر شین تا بریم. منو گل پسر هم حاضر شدیم و منتظر اومدن عمو. این انتظار سه ساعتی طول کشید و خلاصه ساعت سه راه افتادیم و رفتیم تولد دادا. ساعت چهار ترمینال صفه بودیم. وقتی پیاده شدیم عمو جهان گیر اینا رو هم دیدیم و با هم رفتیم سرزمین عجایب. تولد خوبی بود خوش گذشت و گل پسرم هم کلی دست زد و ذوق کرد. ساعت هشت هم با عمو یحیی برگشتیم خونه. بابابزرگ اینا شب رو خونه ما بودن. فردا صبحش هم بابابزرگ اینا با بابا آرش  رفتن تا خونه شهید بشتی رو تمیز کنن. دوباره واسه ناهار اومدن خونه خودمون. بابا عصر کار بود ناه...
10 آبان 1392