شروعی دوباره
سلام گل پسرم
ببخش که توی این چند ماه اخیر نتونستم به موقع وبلاگت رو آپ کنم.
خوب حالا می خوام از اتفافات این چند وفت واست بنویسم.
اول بگم که دستت دیگه داره خوب می شه.
بابا حتی شما رو تا بیمارستان سوختگی اصفهان هم برد.

چند بار هم همین جا رفتی دکتر و هر بار دستت رو می تراشید و باند پیچی می کرد آخه حسابی عفونت کرده بود.
کار هر روز من شده بود این که روزی دوبار پانسمان دستت رو عوض کنم.
این چند وقت به خاطر دستت حسابی لوس شده بودی.
مخصوصا که یه بار که عمه زهره و آنا اومدن خونمون و شما به عمد با اسکوتر زدی ظرف میوه رو شکوندی و من هیچی نتونستم بت بگم.
حسابی دلم سوخت آخه یه یادگاری از یه دوست خوب بود.

چند روزی هم مهد نرفتی.
این دو تا پاکن رو هم دو هفته ی پشت سر هم به خاطر بچه خوب بودن از مهد جایزه گرفتی.
وقتی از خودت علتش رو پرسیدم گفتی به بچه هایی که بچه های دیگه رو کتک نمی زنن جایزه دادن
و من
: آخه بچه کتک خوردن هم جایزه گرفتن داره؟

این هم از کار دستی های امسالت تا به حالا:


این ستاره واسه سال گذشته هستش. امسال هم هر وقت از مهد می یومدی و ستاره گرفته بودی به پارسالی ها اضافه می کردی.




توی مهد خوردی زمین و این بلا سرت اومد.

این هم از صندوق صققات امسال همون صبقات پارسال:


ارشیا و دادا کیان:

ده دی هم عروسی پسر عموی بابا بود(صمد). من چون همون روز آجی پانی واکسن زده بود نیومدم ولی شما با بابا رفتید.









شروعی دوباره 

