آقا ارشیاآقا ارشیا، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره
اجی پانیااجی پانیا، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 18 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 40 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره
بابابابا، تا این لحظه: 47 سال و 6 ماه و 29 روز سن داره
کیانکیان، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره
آجی زهراآجی زهرا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 7 روز سن داره
امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
الناالنا، تا این لحظه: 9 سال و 3 ماه و 3 روز سن داره
محمد ماهانمحمد ماهان، تا این لحظه: 8 سال و 9 ماه و 11 روز سن داره
رادمهررادمهر، تا این لحظه: 8 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره
زبان اموزی پانیازبان اموزی پانیا، تا این لحظه: 8 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره
ازدواج ماازدواج ما، تا این لحظه: 18 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

ارشیا و پانیا گلای ناز مامان

اربعین ۹۵

1395/8/30 21:13
509 بازدید
اشتراک گذاری

 

سلام گل پسرم.

دیشب بابا شب کار بود و دایی محمد اومد پیشمون.

صبح زود می خواستم با دایی محمد بریم خونه بابابزرگ که عمو یحیی زنگ زد که میاد دنبالمون.

دایی محمد رفت و بعدش ما با عمو رفتیم خونه بابابزرگ. عمه زینب اینا هم اونجا بودن. عمو سالار هم همزمان با ما رسید اونجا.

بعدش عمو داریوش و کسری و کورش هم اومدن‌ بعدش عمو جهانگیر و زن عمو منیژه. 

با امیر علی و کسری و کورش حسابی بازی کرد و البته مطابق همیشه کسری هم کلی اذیتت کرد.

تا ساعت ۳ اونجا بودیم و بعدش اومدیم خونه.

تو ماشین شما گفتی واسه کاردستی فردام سنگ می خوام. پس رفتیم کنار ریل راه اهن بابا برات سنگ جمع کرد.

بابا امشب هم شب کاره و دایی محمود میاد پیشمون.

پسندها (2)

نظرات (0)