چشم پزشکی
سلام گلای نازم
انقدر خسته و له و بی اعصابم که نگو. امروز صبح بابا دیر از سر کار اومد آخه رفته بود واسه چکاپ سالیانه. بعدازظهر هم رفت نرمه تا فردا عصر. منم به دایی سعید گفتم تا واسه خودم و شماها نوبت چشم پزشکی بگیره. اینقدر بدم میاد از این منشی هایی که میگن باید حضوری بیاین نوبت بگیرید.
دایی نوبت گرفت و بعدش هم خودش اومد بردمون مطب. وای که چقدرررررر شلوغ بود کیپ تا کیپ آدم نشسته بود. فکر می کردم به خاطر ماه رمضون خلوت باشه. وای که مگه نوبتمون می شد. منشی می گفت اول کسایی که عمل کرده بودن رو می فرستم تو. مگه تمومی داشتن.
یه پیرزن کنار ما نشسته بود و بنده خدا انگار چند تا گوش می خواست واسه شنیدن. از یکی از پسراش گفت که شهید شده بود از اون یکی که هشت سال اسیر شده بود و با چند تا ترکش تو سرش برگشته بود و مشکل اعصاب پیدا کرده بود و مدت هاست به دیدنش نیومده بود. از دخترش گفت که جدا شده بود و شوهرش که یک سال و نیم پیش فوت شده بود. چقدر دوست داشتم کامل به حرفاش گوش بدم وقتی از قدیم می گفت که مردم کم توقع بودن کم می خوردن و سالم تر بودن. از مهریه ش گفت که دو هزار تومن بوده و یه سری حرفا دیگه که ارشیا و پانیا نزاشتن بشنوم.
چقدر واسه پانیا آرزو خوش بختی کرد. همش می گفت خدا هیچ زنی رو بی سایه بالا سر نزاره. وقتی می دیدم تو اون سن و سال هنوز اینقدر واسه نداشتن شریک زندگیش ناراحتی می کنه دلم یه حالی شد.
خلاصه که خیلی گفت و یه مقدار از این سه ساعت رو پر کرد. وسط کار زد به سرم ویزیت رو پس بگیرم و برگردم که دوباره منصرف شدم. اخرش هم که نوبتم مون شد و رفتیم تو پانیا خانوم که نزاشت دکتر چشماش رو با دستگاه معاینه کنه کلی گریه کرد و اخرش هم دکتر یه معاینه اجمالی کرد و گفت مشکل تنبلی چشم نداره. ارشیا هم چشماش فقط نیم درجه استیگمات شده بود و گفت مهم نیست و ما این مقدار رو در نظر نمی گیریم. خودم هم درجه چشممم تغییر نکرده بود.
دایی سعید بنده خدا کلی تو مطب معطل ما شد و بعد هم باهاش رفتیم خونه باباجون می خواستم بش بگم ما رو بزاره خونه خودمون ولی باز از نق و نوق ارشیا ترسیدم. رفتیم و بعد دوباره دایی سعید ما رو اورد خونه.
تازه وقتی رسیدیم خونه دیدیم آب نیست و پمپ کار نمی ده. دلم می خواست دو دستی بکوبم تو سرم. هر کاریش کردم روشن نشد و والف اضطراری رو باز کردم.
راستی کلی جوجو ها ست پوشوندم که تو مطب ازشون عکس بگیرم کلا یادم رفت.









چشم پزشکی 


























به وبلاگ دختر ما هم سری بزنید 