آقا ارشیاآقا ارشیا، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره
اجی پانیااجی پانیا، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 18 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 40 سال و 5 ماه و 21 روز سن داره
بابابابا، تا این لحظه: 47 سال و 6 ماه و 29 روز سن داره
کیانکیان، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره
آجی زهراآجی زهرا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 7 روز سن داره
امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
الناالنا، تا این لحظه: 9 سال و 3 ماه و 3 روز سن داره
محمد ماهانمحمد ماهان، تا این لحظه: 8 سال و 9 ماه و 11 روز سن داره
رادمهررادمهر، تا این لحظه: 8 سال و 6 ماه و 22 روز سن داره
زبان اموزی پانیازبان اموزی پانیا، تا این لحظه: 8 سال و 8 ماه و 13 روز سن داره
ازدواج ماازدواج ما، تا این لحظه: 18 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

ارشیا و پانیا گلای ناز مامان

نمره چرتکه ارشیا

سلام گلای نازم امروز صبح بابا رفت نرمه. منم با پانیا راهی شدیم که بریم کلاس چرتکه ارشیا تا ببینیم نمره پایانیش چند شده!  ارشیا گفت نمیام و فرستادمش حمام و با پانیا راه افتیم. پانیا دو روزه رکاب زدن رو درست و تموم یاد گرفته. قبلا رکاب رو نصفه می چرخوند. پانیا هم دوچرخه شو اورد.  نمره ارشیا از ۱۰۰ ؛ ۹۷/۵ شده بود.    ...
7 خرداد 1398

نیمه شعبان ۹۸

    سلام عشق های من شب نیمه شعبان امسال چون ساعت شش و نیم تا هشت ارشیا کلاس زبان داشت همگی حاظر شدیم و اول رفتیم ارشیا رو گذاشتیم کلاس و بعدش رفتیم یه چرخی تو خیابون زدیم. یه جای از خیابون نون و ماست و خیار می دادن. دیدن صورت ماستی ملت خیلی با مزه بود.  بعدش رفتیم شیرینی گرفتیم و رفتیم دنبال ارشیا و اومدیم خونه.  بعدش هم رفتیم خونه عمو یحیی دیدنی نینی جدیدشون امیرحسین کوچولو. 💖💖💖💖💖💖💖💖💖 صبح روز سه شنبه هم بابا رفت نرمه و ما هم از خدا خواسته رفتیم خونه باباجون.  بعد از ظهر پانیا با مامانی و خاله و کیان رفتن مولودی و من ارشیا موندیم که یعنی ارشیا تکلیف های چرتکه شو انجام بده. ...
1 ارديبهشت 1398

سبزه ی عید

امروز صبح با پانیا رفتیم خیابون تا کتاب زبان های ارشیا رو بدم فنری کنن. موقع برگشت هم رفتیم گل فروشی و یه گل قاشقی گرفتم. یه گلدون هم گرفتم که سبزه عیدو یه سر و سامونی بش بدم. آخه احساس می کردم هسته پرتقال هایی که واسه عید سبز کرده بودم دیگه حسابی جاشون تنگ شده بود.  امروز بابا نرمه بود.  ...
24 فروردين 1398

ثبت نام کلاس زبان

سلام خوشکلای مامان اول از همه از سرماخوردگی پانیا بگم که هنوز خوب نشده!!!! ۱۵ ام هم بردمش پیش دکتر شعاعی. آقای دکتر هم براش آزیترومایسین و کتوتیفن تجویز کردن. وقتی گفتم که شبا خور و خور می کنه؛ آقا دکتر گفتن شاید لوزه سوم داشته باشه و براش یه اسپری بینی تجویز کردن که تا یک ماه باید مصرف بشه. که اگه با این اسپری مشکل حل نشد بریم دنبال تشخیص لوزه سوم. اولش فکر میکردم که تشخیصش با یه معاینه ی ساده انجام می شه و چقدر شاکی شدم که آقای دکتر معاینه نکردن‌ ولی وقتی سرچ کردم دیدم نه بابا باید اندوسکوپی انجام بشه!!!!  انشالله که با همین اسپری حل بشه!!! و اما ارشیا: چند شب پیش همین طوری به سرم زد که برم سرچ کنم ببینم ثبت نام ...
19 فروردين 1398

تمرین طناب زنی

  این روزا یعنی تقریبا دو هفته ای می شه که ارشیا داره طناب زدن رو تمرین می کنه. دیروز به ٦۰ تا هم رسید.  دیروز صبح بابا رفت نرمه و امروز عصر میاد.  کلاس چرتکه ترم جدید ارشیا باز هم این هفته تشکیل نشد.   ...
27 مهر 1397

اولین کتاب رنگ آمیزی پانیا

  چند ماه پیش خاله زیبا یه کتاب رنگ آمیزی به پانیا هدیه داد. امروز دادمش به پانیا ازش استفاده کنه. فکرشو هم نمی کردم دخترم اینقدر تمیز رنگ کنه.       بابا هم از دیروز عصر تا اطلاع ثانوی رفت نرمه. ...
6 مهر 1397

شروع سال سوم دبستان

  سلام بر ماه مهر و مهربانی امروز ارشیا سال تحصیلی ۹۸-۹۷ ‌رو شروع کرد و رفت کلاس سوم. وای از خونسری این بشر. امروز اصلا هیجان نداشت کلی هم حرص داد تا بیاد حاظر بشه. دیشب هم خیلی اروم بود خودم وسایلش رو حاظر کردم. فکر می کردم حداقل امروز فول انرژی باشه. از زیر قرآن که ردش کردم بش گفتم دعا کن که امسال کمتر مامانت رو حرص بدی و کمتر نق بزنی. خودش که خنده ش گرفت. راننده سرویس امسالش هم باز خانم سعیدی بود و ٨:۴۰ ‌بود که اومد دنبالش.فکر می کردم زود بیاد واسه همین زود ارشیا رو حاظر کردم و رفتیم تو حیاط تا عکس بگیریم. بابا دیروز عصر رفته بود نرمه و امروز عصر میاد. پانیا دیشب ساعت سه با جیغ از خواب پرید و گریه می ...
1 مهر 1397

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

  پنداشته اند كه ما ز خاموشانيم همرنگ جماعت فراموشانيم ما آرزوي كرب و بلا را داريم با ياد حسينمان كفن پوشانيم سلام گلای نازم محرم امسال هم مطابق سال های پیش سه روز اولش ( ۳ ‌شنبه و ٤ شنبه و ٥ شنبه) رو مامانی روضه تو خونه برگذار کرد و زیارت عاشورا. روز اولش رو بابا نرمه بود و دو روز بعدش هم عصر کار. ‌ارشیا سه شنبه با دایی محمود رفت کلاس چرتکه و بعدش با بابا ارش رفتیم دنبالش و بعدش رفتیم سراغ روپوش مدرسه اش. اخه چند روز پیش که رفتیم تحویل بگیریم وقتی پوشید حسابی تنگ و کوتاه بود. این یکی هم حسابی گشاد بود و قرار شد تنگش کنه.هر سال همین برنامه رو با روپوش ارشیا داریم. پنج شنبه هم ...
26 شهريور 1397

دخترم موهاشو کوتاه کرده

سلام دختر خوشکلم چهار شنبه گذشته شب عید غدیر بردمت آرایشگاه و موهاتو کوتاه کردم. چون خیلی نا منظم شده بودن. فکر می کردم همکاری نکنی برای همین آجی زهرا و داداش ارشیا رو هم با خودمون برده بودیم تا شما نترسی. ولی مثل یه خانم نشستی روی صندلی و اجازه دادی راضیه خانم موهاتو کوتاه کنه.   بابا چهارشنبه صبح زود رفته بود نرمه و پنج شنبه عصر اومد و رفت سر کار. پنج شنبه صبح هم مامانی زنگ زد که دایی مهدی اومده بیاین اینجا و بعدش با دایی محمود رفتیم خونه باباجون. جمعه عصر هم رفتیم جمعه بازار و دوباره کاکتوس گرفتیم و بعدش رفتیم پارک شهید بهشتی. اینم کاکتوس های جدید پنج شنبه پیش هم تولد ٣ سالگی کی...
14 شهريور 1397