آقا ارشیاآقا ارشیا، تا این لحظه: 10 سال و 19 روز سن داره
اجی پانیااجی پانیا، تا این لحظه: 4 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 33 سال و 11 ماه و 8 روز سن داره
بابابابا، تا این لحظه: 41 سال و 17 روز سن داره
کیانکیان، تا این لحظه: 4 سال و 7 ماه و 7 روز سن داره
آجی زهراآجی زهرا، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره
امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 6 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره
الناالنا، تا این لحظه: 2 سال و 8 ماه و 21 روز سن داره
محمد ماهانمحمد ماهان، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره
رادمهررادمهر، تا این لحظه: 2 سال و 9 روز سن داره
زبان اموزی پانیازبان اموزی پانیا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه سن داره
ازدواج ماازدواج ما، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره

ارشیا و پانیا گلای ناز مامان

شروعی دوباره

سلام گل پسرم ببخش که توی این چند ماه اخیر نتونستم به موقع وبلاگت رو آپ کنم. خوب حالا می خوام از اتفافات این چند وفت واست بنویسم. اول بگم که دستت دیگه داره خوب می شه. بابا حتی شما رو تا بیمارستان سوختگی اصفهان هم برد. چند بار هم همین جا رفتی دکتر و هر بار دستت رو می تراشید و باند پیچی می کرد آخه حسابی عفونت کرده بود. کار هر روز من شده بود این که روزی دوبار پانسمان دستت رو عوض کنم. این چند وقت به خاطر دستت حسابی لوس شده بودی. مخصوصا که یه بار که عمه زهره و آنا اومدن خونمون و شما به عمد با اسکوتر زدی ظرف میوه رو شکوندی و من هیچی نتونستم بت بگم. حسابی دلم سوخت آخه یه یادگاری از یه دوست خوب بود. چند روزی هم...
12 بهمن 1394
1