آقا ارشیاآقا ارشیا، تا این لحظه 9 سال و 2 ماه و 30 روز سن دارد
اجی پانیااجی پانیا، تا این لحظه 3 سال و 7 ماه و 16 روز سن دارد
مامانمامان، تا این لحظه 33 سال و 1 ماه و 19 روز سن دارد
بابابابا، تا این لحظه 40 سال و 2 ماه و 28 روز سن دارد
کیانکیان، تا این لحظه 3 سال و 9 ماه و 18 روز سن دارد
آجی زهراآجی زهرا، تا این لحظه 6 سال و 6 ماه و 5 روز سن دارد
امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه 5 سال و 11 ماه و 16 روز سن دارد
الناالنا، تا این لحظه 1 سال و 11 ماه و 1 روز سن دارد
محمد ماهانمحمد ماهان، تا این لحظه 1 سال و 5 ماه و 9 روز سن دارد
رادمهررادمهر، تا این لحظه 1 سال و 2 ماه و 20 روز سن دارد
زبان اموزی پانیازبان اموزی پانیا، تا این لحظه 1 سال و 4 ماه و 11 روز سن دارد

ارشیا و پانیا گلای ناز مامان

سیزده بدر ۹۸

سلام گلای نازم امسال سیزده چون سرد بود و پانیا یه مقدار سرماخورده بود نرمه نرفتیم. امسال رفتیم سمت دهاقان. اول رفتیم بودگون چون اونجا خیلی سرد بود و فجیع باد می یومد اومدیم همون پارک دهاقان نشستیم. ارشیا تا این لحظه ۹ سال و ۱۷ روز سن دارد. پانیا تا این لحظه ۳ سال و ۵ ماه و ۳ روز سن دارد. الهی در این روز 13 بدر غماتون گره بخوره بهر چی شادیه درداتون گره بخوره  بهر چی سلامتیه و دلاتون گره بخوره  بهر چی خوبی و زیباییه 13بدر مبارک🌸🍃   ...
13 فروردين 1398

آخرین روز سال ۹۷

سلام گلای من اول از دیروز بگم که واسه ارشیا یه کیک گرفتیم و یه جشن چهار نفره داشتیم. دیشب چهارشنبه سوری بود و ارشیا رفت خونه باباجون. و اما امروز اول از همه روز پدر:  و بعد تولد بابا آرش👇 دیشب ارشیا خونه باباجون اینا موند و امروز هم که بش زنگ زدم گفت نمیام. ناهار رفتیم خونه بابابزرگ اینا. عمه زهره اینا و عمه زینب اینا و عمه زینت و عمو یحیی اینا بودن. عشقم خوشکل کرده که بره خونه بابابزرگ.👇 بعد از ناهار رفتیم سر خاک. پانیا اونجا کلی هم بازی داشت. نوه های عموی بابا آرش. بعدش رفتیم خونه بابابزرگ و از اون جا رفتیم دنبال ارشیا. ارش...
29 اسفند 1397

هفته ای که گذشت

سلام گلای نازم یه هفته دیگه رو هم با هم پشت سر گذاشتیم. هفته پیش تقریبا تو طول هفته آب نداشتیم. فشار آب خیلی کم بود و آب گرم نداشتیم. بابا از روز شنبه دنبال سرویس ابگرمکن و باز کردن کل شیرآلات خونه و گچه گیری شون بود. خلاصه اینکه تغییر زیادی تو فشار آب ایجاد شد و جوجو ها تونستن برن حمام. این هفته رفتم واستون نوبت آتیله هم گرفتم. حالا باید بریم دنبال خرید لباس البته پانیا خانوم استارت رو زده. دو شنبه با پانیا رفتیم خیابون و سه شنبه هم رفتیم نوبت آتلیه گرفتیم. همین جا بگم که هر وقت بریم خیابون پانیا باید حتما ذرت مکزیکی بگیره. سه شنبه یه سر مدرسه ارشیا هم رفتم. راستی دایی محمد هم چهار شنبه صبح اومده بود مرخصی. چهار شنبه ۲۸ ...
18 آبان 1397

دخترم موهاشو کوتاه کرده

سلام دختر خوشکلم چهار شنبه گذشته شب عید غدیر بردمت آرایشگاه و موهاتو کوتاه کردم. چون خیلی نا منظم شده بودن. فکر می کردم همکاری نکنی برای همین آجی زهرا و داداش ارشیا رو هم با خودمون برده بودیم تا شما نترسی. ولی مثل یه خانم نشستی روی صندلی و اجازه دادی راضیه خانم موهاتو کوتاه کنه.   بابا چهارشنبه صبح زود رفته بود نرمه و پنج شنبه عصر اومد و رفت سر کار. پنج شنبه صبح هم مامانی زنگ زد که دایی مهدی اومده بیاین اینجا و بعدش با دایی محمود رفتیم خونه باباجون. جمعه عصر هم رفتیم جمعه بازار و دوباره کاکتوس گرفتیم و بعدش رفتیم پارک شهید بهشتی. اینم کاکتوس های جدید پنج شنبه پیش هم تولد ٣ سالگی کی...
14 شهريور 1397

پانیا و شلیل

  سلام گلای ناز من تو این پست می خوام یه خاطره بامزه از پانیا رو ثبت کنم تا همیشه یادم بمونه. بابا از بچگی همیشه به ارشیا می گفت شلیل حالا چرا خودمم هیچ وقت نفهمیدم بعضی وقتا که می خواست صداش کنه می گفت : ‌شلیل بیا😁 چند روز پیش بابا میوه گرفته بود و یکی از اقلامش شلیل بود. منم واسه بچه ها گذاشتم خنک بشه و بعدش براشون شستم و اوردم.  پانیا یه شلیل و خورد و انگاری که به دهنش مزه کرده بود دوباره اومد گفت مامان من دوباره می خوام. گفتم چی؟ ‌ولی اسم شلیل یادش رفته بود!  ‌یه کم فکر کرد کرد و گفت: ‌مامان از همونا که ارشیا بود!! ‌وای منو می گی ‌واقعا هم شوکه ش...
11 تير 1397

کارنامه پایان سال دوم

    سلام گلای نازم   دیروز رفتیم مدرسه ارشیا و کارنامه شو گرفتیم. همون طور که انتظار داشتم همش خیلی خوب بود. ولی گفتن که این ترم، ‌ترم ٧ ندارن و باید تا ترم بعد صبر کنی. آخه ترم پیش نرفتی کلاس. کانون زبان هم زنگ زدم گفتن حتما باید کلاس سومی باشی جون سطح کلاساشون بالاست. وقتی گفتم ٦ ترم زبان از قبل رفتی گفتن بیاریدش واسه مصاحبه ولی بابا گفت نه شاید اذیت بشه.       طبق قولی که به گل پسرم داده بودیم جایزه کانامه ی امسالش یه دوچرخه نو بود. امروز صبح بابا از سر کار اومد بعدش با گل پسرم رفتن واسه خرید دوچرخه چون با یکی از همکاراش وعده کرده بود تا با هم برن من دیگه...
22 خرداد 1397