آقا ارشیاآقا ارشیا، تا این لحظه 9 سال و 2 ماه و 30 روز سن دارد
اجی پانیااجی پانیا، تا این لحظه 3 سال و 7 ماه و 16 روز سن دارد
مامانمامان، تا این لحظه 33 سال و 1 ماه و 19 روز سن دارد
بابابابا، تا این لحظه 40 سال و 2 ماه و 28 روز سن دارد
کیانکیان، تا این لحظه 3 سال و 9 ماه و 18 روز سن دارد
آجی زهراآجی زهرا، تا این لحظه 6 سال و 6 ماه و 5 روز سن دارد
امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه 5 سال و 11 ماه و 16 روز سن دارد
الناالنا، تا این لحظه 1 سال و 11 ماه و 1 روز سن دارد
محمد ماهانمحمد ماهان، تا این لحظه 1 سال و 5 ماه و 9 روز سن دارد
رادمهررادمهر، تا این لحظه 1 سال و 2 ماه و 20 روز سن دارد
زبان اموزی پانیازبان اموزی پانیا، تا این لحظه 1 سال و 4 ماه و 11 روز سن دارد

ارشیا و پانیا گلای ناز مامان

یه پست پانیایی

سلام دختر گلم امروز می خوام یه پست کامل و جامع واسه پانی جونم بزارم. دختر گلم خیلی با محبت شدی و البته لجبازتر!  برات هر چیزی که می گیریم صد بار تشکر می کنی! میای می گی مامان یه چیز تو گوشت بگم بعد اروم می گی مامان ممنونم واسم خرید کردی! قبلا هر وقت مامانی ازت می پرسید کی میای اینجا می گفتی فردا ولی حدودا دو ماهه هر وقت ازت می پرسن کی میای خونمون می گی همین الان😂 بابت هر کاری که می کنی جایزه می خوای!  خیلی دوست داری بزرگ بشی و کارای بزرگترا رو انجام بدی!  دوست داری بزرگ بشی و قند بزرگ بخوری! اخه وقتی بت چای می دم یه قند کوچولو بهت می دم و می گم آدم بزرگا باید قند بزرگ بخورن!  یه بار آنا بهت گفت دخت...
30 بهمن 1397

یه هفته ی شلوغ

سلام ناز گلای من سه شنبه بلاخره رفتیم آتلیه. چهار شنبه این هفته هم دومین جلسه اولیا مربیان پانیا بود.👇👇👇 جوجوها نمی تونن تو آفتاب نگاه کنن👆👆👆 همون شب هم رفتیم خونه بابابزرگ اینا👇👇👇 این عکس هم واسه دوستایی که میگن به ارشیا نمیاد آتیش بسوزونه👆👆👆 پنج شنبه این هفته سالگرد پسرعموی بابا بود جوجوها رو گذاشتم خونه باباجون و نبردمشون سرخاک. شبش هم شام خونه بابابزرگ اینا بودیم. ما و عمو جهان گیر اینا و عمو داریوش اینا👇👇👇   امروز هم رفتیم خونه باباجون. راستی دیروز قناری جون هم مرد. خیلی ناراحت شدید. نمی دونم چش شد سر حال بود یه باره مرد. هر وقت می رفتیم بیرون و ...
25 آبان 1397

هفته ای که گذشت

سلام گلای نازم یه هفته دیگه رو هم با هم پشت سر گذاشتیم. هفته پیش تقریبا تو طول هفته آب نداشتیم. فشار آب خیلی کم بود و آب گرم نداشتیم. بابا از روز شنبه دنبال سرویس ابگرمکن و باز کردن کل شیرآلات خونه و گچه گیری شون بود. خلاصه اینکه تغییر زیادی تو فشار آب ایجاد شد و جوجو ها تونستن برن حمام. این هفته رفتم واستون نوبت آتیله هم گرفتم. حالا باید بریم دنبال خرید لباس البته پانیا خانوم استارت رو زده. دو شنبه با پانیا رفتیم خیابون و سه شنبه هم رفتیم نوبت آتلیه گرفتیم. همین جا بگم که هر وقت بریم خیابون پانیا باید حتما ذرت مکزیکی بگیره. سه شنبه یه سر مدرسه ارشیا هم رفتم. راستی دایی محمد هم چهار شنبه صبح اومده بود مرخصی. چهار شنبه ۲۸ ...
18 آبان 1397

اینم از شعر این هفته

تصمیم گرفتم هر هفته یه شعر باهاش کار کنم. دفعه پیش موقع فیلم گرفتن همکاری کرد ولی این بار خیلی اذیت کرد. یا ادا بازی در می یورد یا وسط می رقصید یا دهنش رو کج و کوله می کرد یا با شعر قبلی از عمد قاطی می خوند یا.... خلاصه این شد حاصل تلاش من که توش هم دهنش رو کج و کوله کرده هم یه قری داده. تازه اونم با وعده دادن خیار شور😜 فقط به انجیر رسید: فبق به انجیر رسید😂 ۲.رفتم به باغ انجیر ...
4 آبان 1397
1