ارشیا و پانیا گلای ناز مامان

عرشیا ( ارشیا ) یعنی شاهی که بر تخت پادشاهی نشسته است. معنی دوم این واژه یعنی کسی که از جهان فرشتگان خداوند و از عرشیان ملکوت اوست.

عیادت

  سلام ناز گلای من امروز بابا صبح از سر کار اومد و بعدش با بابابزرگ اینا هماهنگ کرد که برن بروجن عیادت شوهر عمه زینت. آخه دیروز حالش بد شده و چون تو راه بروجن بوده میره بیمارستان اونجا. اولش می خواستم شما دوتا رو هم ببرم ولی چون دیروز باباجون اینا رفته بودن اونجا مراسم و گفته بودن که خیلی سرد بود، منصرف شدم. شما قرار شد برید خونه باباجون. ظهر رفتیم خونه بابابزرگ. عمه زهره اینا هم اونجا بودن ما سر سفره رسیدیم. گل پسرم هم دلی از عزا در اورد.  بعد از ناهار سریع راهی شدیم . اول شما رو گذاشتیم خونه باباجون و بهدش خودمون رفتیم بروجن. حال شوهر عمه هم خوب بود. تو ccu بستری بود ولی مثل اینکه مشکل جدی نداشت. ساعت حدود ...
10 آذر 1396

یه شنبه ی نچندان دل چسب

  سلام خوشکلای مامان امروز صبح ارشیا که رفت مدرسه بابا هم رفت که بابابزرگ اینا رو ببره نرمه. من موندم و پانیا جون. دخترکم امروز دیگه شلوارش رو خیس نکرد ولی دوبار تو شلوارش خرابکاری کرد. به امید روزی که از این مرحله هم بگذریم. ظهر که ارشیا اومد ناهار خوردیم و ساعت دو هم بابا اومد. کل بعدازظهر رو ارشیا و بابا درحال درست کردن کاردستی کلاس زبان ارشیا بودن وای که چقدر لفتش دادن.   راستی ارشیا امروز امتحان علومش رو خیلی خوب شد.😄 ...
4 آذر 1396

یازدهمین جلسه کلاس زبان پسری

سلام گلای من امروز سومین روزیه که بابا روز کاره و قراره از این به بعد تا اطلاع ثانوی روز کار باشه. صبحی ارشیا لقمه شو جا گذاشت و تو کیفش هم چیزی نداشت و چون صبح ها عادت نداره صبحانه بخوره، تصمیم گرفتم براش ببرم. پانیا خواب بود و مطمئن بودم تا برم و بیام بیدار نمی شه. به زن عمو هم سفارش رو کردم. وقتی رسیدم مدرسه صف صبح گاه بود، به یکی از بچه های انتظامات گفتم و رفت ارشیا رو صدا کرد. به آقای قاسمی هم گفتم از ارشیا تسن شطرنج واسه تیم مدرسه بگیرن. مسیر برگشت رو به حدی تند اومدم که دلم درد گرفته بود. پانیا هنوز خواب بود. امروز صبح کلی کسل بودم و همش خوابم می یومد. امروز هم ارشیا کلاس زبان داشت. با پانیا ارشیا رو بردیم کلاس و بعد دایی سعی...
21 آبان 1396