آقا ارشیاآقا ارشیا، تا این لحظه: 10 سال و 19 روز سن داره
اجی پانیااجی پانیا، تا این لحظه: 4 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 33 سال و 11 ماه و 8 روز سن داره
بابابابا، تا این لحظه: 41 سال و 17 روز سن داره
کیانکیان، تا این لحظه: 4 سال و 7 ماه و 7 روز سن داره
آجی زهراآجی زهرا، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره
امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 6 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره
الناالنا، تا این لحظه: 2 سال و 8 ماه و 21 روز سن داره
محمد ماهانمحمد ماهان، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره
رادمهررادمهر، تا این لحظه: 2 سال و 9 روز سن داره
زبان اموزی پانیازبان اموزی پانیا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه سن داره
ازدواج ماازدواج ما، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره

ارشیا و پانیا گلای ناز مامان

تولد چهارسالگی پانیا

 گل دخترم امروز چهارساله شد.  فدات بشم من انشالله صدسالگیت.  امروز بابا روز کار بود رفتیم خونه باباجون و دایی محمود به صورت کاملا غافل گیرانه رفت واسه دخترم کیک خرید.  دخترکم این روزا همش می رفت دستاش رو با آب سرد می شست اونم روزی چند بار و این باعث شد از دیروز سرما بخوره. این دومین سرماخوردگی توی این چند وقت بود.  دخترکم این روزا بهتر نقاشی می شه و معمولا یه خانواده می شه و می گه خودمونیم چاق ترین فردی رو هم که کشیده می گه این مامانهه!!! نمی دونم چرا منم اینقدر چاق می بینه!  زن عمو اینا که ۸ شهریور رفتن بندرعباس و بعد از ۸ سال و دو سه ماه زندگی با هم از هم جدا شده بودیم از ابت...
10 آبان 1398

اربعین ۹۷

اربعین امسال هم خونه بابابزرگ بودیم و پای آش نذری آنا ما بودیم و زن عمو مهوش( بدون عمو آیت) و عمه زهره (بدون عمو محسن)و عمه زینب اینا و زن عمو فهیمه( بدون عمو یحیی) و عمو داریوش و عمو جهان گیر اینا. عمه زینت امسال به خاطر به دنیا اومدن بهنیا نبود. ...
8 آبان 1397

اربعین حسینی ۹۶

    سلام نازگلای من امروز اربعین بود. صبح زود با زن عمو و آجی زهرا رفتیم خونه بابازرگ اینا واسه نذری آنا. عمو یحیی اینا هم اونجا بودن. بعدش عمه زینب و عمه زینت و عمو جهان گیر و عمو داریوش و بچه هاش اومدن. در آخر هم عمه زهره. وای که امروز چقدر شیطونی کردین. ...
18 آبان 1396

اربعین ۹۵

  سلام گل پسرم. دیشب بابا شب کار بود و دایی محمد اومد پیشمون. صبح زود می خواستم با دایی محمد بریم خونه بابابزرگ که عمو یحیی زنگ زد که میاد دنبالمون. دایی محمد رفت و بعدش ما با عمو رفتیم خونه بابابزرگ. عمه زینب اینا هم اونجا بودن. عمو سالار هم همزمان با ما رسید اونجا. بعدش عمو داریوش و کسری و کورش هم اومدن‌ بعدش عمو جهانگیر و زن عمو منیژه.  با امیر علی و کسری و کورش حسابی بازی کرد و البته مطابق همیشه کسری هم کلی اذیتت کرد. تا ساعت ۳ اونجا بودیم و بعدش اومدیم خونه. تو ماشین شما گفتی واسه کاردستی فردام سنگ می خوام. پس رفتیم کنار ریل راه اهن بابا برات سنگ جمع کرد. بابا امشب هم شب کاره و دایی محمود میاد پیشمون. ...
30 آبان 1395

اربعین حسینی ۹۲

دوشنبه صبح ساعت 8.5 رفتیم خونه باباجون. آخه مامانی واسه گل پسرم آش نذر کرده بود. عمه ی مامان هم اون جا بود بعدش هم دختر عمه ها علی چی اومدن خونه باباجون. گل پسرم کلی کمک کرد. رشته ها را کمک مامان خورد کرد. وقتی آش تموم شد زنگ زدیم بابا آرش اومد دنبالمون رفتیم خونه بابابزرگ. آنا هم آش نذری داشت. تازه عمه زینت هم آش نذری داشت. توی این ترافیک آش نذری دیگه وقت نشد بریم خونه عمه. عمو جهان گیر اینا هم از دیروز ظهر اومده بودن خونه بابابزرگ. ما هم دیشب شام خونه بابابزرگ بودیم. وقتی رسیدیم خونه بابابزرگ آش دیگه تقریبا حاضر شده بود. عمو داریوش اینا هم صبحش اومده بودن. عمه زینب هم اونجا بود. عمو یحیی هم بود. تازه یه نیم ساعت بعد عمه زی...
5 دی 1392
1