ارشیا و پانیا گلای ناز مامان

اولین ماه زندگی عمرم

همون طور که گفتم از بیمارستان اومدیم خونه بابا جون. عصرش هم بابا آرش اومد اونجا. باباجون یه حاج آقا خبر کرده بود تا تو گوش گل پسرم اذان  بخونن. هنوز در مورد اسم به توافق نرسیده بودیم. حتی نمی دونم گواهی ولادت به چه اسمی صادر شد. قرار بود من اسمتو انتخاب کنم. ولی بابا زد زیرش. اول از سپنتا خوشم اومد. ولی خاله گفت اون وقت ما بهش می گیم سه پنج تا. بعز از سینا خوشم اومد بابا گفت نه. یه شب تو دوران بارداری خوابتو دیدم. خواب دیدم دارم به اسم حسن صدات می کنم. به بابا گفتم بابا جدی نگرفت. بابا 4 تا اسم انتخاب کرد گفت بین این 4 تا یکی رو انتخاب کن.  آریا، آرین، ارشیا، ایلیا گفتم خوب پس یا آریا یا آرین. بابا گفت نه بین ارشیا و ا...
27 فروردين 1389
1