ارشیا و پانیا گلای ناز مامان

عرشیا ( ارشیا ) یعنی شاهی که بر تخت پادشاهی نشسته است. معنی دوم این واژه یعنی کسی که از جهان فرشتگان خداوند و از عرشیان ملکوت اوست.

باز هم تدفین و تشییع

  سلام گلای ناز دیروز صبح یکی از فامیلای بابا (پسر طاهر) ( البته فامیل باباجون هم می شد) فوت شد. یه پسر جون که تصادف کرده بود و چند روز تو بیمارستان بود و بعد تشنج می کنه و فوت می شه. امروز صبح تشییع جنازه بود. ارشیا مدرسه بود، منو بابا و پانیا رفتیم بابابزرگ اینا رو ورداشتیم و رفتیم واسه تشییع. البته من و پانیا غسال خونه نرفتیم و موندیم خونه باباجون. بابابزرگ اینا و بابا ارش و باباجون رفتن. واسه تدفین من و پانیا هم رفتیم ولی چون هوا خیلی سرد بود و یکمی بارون می زد موندیم تو ماشین.  بعد از تدفین اومدیم خونه و بعد از ظهر دوباره ساعت ۲ رفتیم واسه مراسم ترحیم. البته این بار ارشیا هم باهامون بود. تو راه که می رفتیم یه ...
30 دی 1396

من آنتم

  سلام گلای ناز من این دو ماهه شبکه پویا کارتون بچه های آلپ رو نشون می داد و قبل از اون بنر و قبلش هایدی. پانیا میگه من آنتم و بعد دوباره می گه نه هایدی هستم. میگه ارشیا هم اُسینه(لوسینه) . خیلی خوشحالم که شبکه پویا کارتون های دهه ی شصت رو نشون می ده آدم رو می بره به کودکی، زمان که بزرگترین دقدقم این بود که نکنه این هفته آنت رو نبینم! دیروز آخرین قسمت آنت بود و قراره بعدش کوزت نشون بدن! حالا فکر کنید پانیا هی راه به راه بخواد بگه من کوزتم!!!!   ...
28 دی 1396

دخترکم رنگ ها رو یاد گرفته

 سلام عزیزم پانیا جونم تقریبا رنگ ها رو ( به غیر از قهوه ای و بنفش) یاد گرفته، اولش از روی یه برنامه از گوشی مامان و بعدش با حلقه هوش.     امروز ششمین جلسه ترم شش ارشیا بود. گل پسرم امروز دیکته ۲۰ شد.   ...
27 دی 1396

باز هم یه اتفاق بد دیگه

    هنوز از زلزله کرمانشاه فاصله نگرفته بودیم که دریانوردامون واسه همیشه تو دریا خوابیدن. خدا به خانواده هاشون صبر بده. خیلی سخته حتی یه سنگ قبر نباشه که بری بالا سرش و واسه عزیزت عزا داری کنی. راستی سالگرد آتش نشان هامون هم نزدیکه!! ...
25 دی 1396

پسرکم نماز خوندن یاد گرفته

  سلام پسر گلم کل پنج شنبه و جمعه در حال تمرین نماز بودی. آجی پانیا و هم کلی علاقه نشون می داد و تا داداش تمرین می کرد یه تیکه پارچه می نداخت روی سرش و می ایستاد کنار داداش. امروز هم که از مدرسه اومدی بعد چند دقیقه گفتی مامان چشمات رو ببند و بعدش یه مهر و جانماز از کیفت در اوردی و نشونم دادی و گفتی مامان این رو واسه اینکه نماز خوندن رو خوب بلد بودم بهم جایزه دادن. سر شب هم عمو یحیی اینا اومدن خونمون و مهر و جانماز شما کنار پنجره بود و وقتی رفتن گفتی مامان دیدی عمو چه جوری بهشون نگاه کرد فکر کنم شک کرد که اینا جایزه من باشن.         ...
23 دی 1396

تغییر نی نی وبلاگ

  امروز ظاهر بلاگ های نی نی وبلاگ تغییر کرد، کلی متفاوت شد و جالب ولی من سن شمار قالب قبلی که دائم بالای وبلاگ بود رو دوست داشتم که حالا نیست. راستی دایی محمود هم آموزشیش هم تموم شد و اومد. محل خدمتش هم افتاده اصفهان. خیلی خوب شد. امروز عصر بلاخره رفتیم آتلیه و طراحی عکسا رو دیدم. بدی نشده بودن. از عکس جفتی بچه ها خیلی خوشم اومد گفتن تا فردا عصر چاپ می شن.  
20 دی 1396