آقا ارشیاآقا ارشیا، تا این لحظه 9 سال و 3 ماه و 10 روز سن دارد
اجی پانیااجی پانیا، تا این لحظه 3 سال و 7 ماه و 27 روز سن دارد
مامانمامان، تا این لحظه 33 سال و 1 ماه و 30 روز سن دارد
بابابابا، تا این لحظه 40 سال و 3 ماه و 8 روز سن دارد
کیانکیان، تا این لحظه 3 سال و 9 ماه و 29 روز سن دارد
آجی زهراآجی زهرا، تا این لحظه 6 سال و 6 ماه و 16 روز سن دارد
امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه 5 سال و 11 ماه و 27 روز سن دارد
الناالنا، تا این لحظه 1 سال و 11 ماه و 12 روز سن دارد
محمد ماهانمحمد ماهان، تا این لحظه 1 سال و 5 ماه و 20 روز سن دارد
رادمهررادمهر، تا این لحظه 1 سال و 3 ماه سن دارد
زبان اموزی پانیازبان اموزی پانیا، تا این لحظه 1 سال و 4 ماه و 22 روز سن دارد

ارشیا و پانیا گلای ناز مامان

کادوی تولد پانی

    سلام پرنسس من امروز عصر بابا می خواست تلویزیون بابابزرگ اینا رو ببره طی یه حرکت انتهاری ما هم تصمیم گرفتیم باهاش بریم. بابابزرگ اینا دیروز اومدن و امروز صبح بابا ارش که از سر کار اومد بابابزرگ رو برد دکتر و اربیعن ( پنج شنبه) هم آنا آش نذری داره. وقتی رسیدیم خونه بابابزرگ پانیا غریبی می کرد و از بقلم پایین نمی یومد واقعا واسه خودم خیلی عجیب بود این رفتار پانیا. یه کم بعد آشنا شد و شروع کرد به شیطونی. اونجا که بودیم خاله معصومه زنگ زد که باباجون اینا می خوان بیان خونتون. ما هم چون قرار نبود زیاد بمونیم گفتم هر وقت رفتیم خونه زنگ می زنم. وقتی اومدیم خونه یه ربع بعدش باباجون و مامانی و دایی مهدی و دایی سعید اینا ...
16 آبان 1396

بوی ماه مهر

    سلام گل پسرم امروز اولین روز از سال تحصیلی 96-97 و پایه دوم ابتدایی شما بود. بابا امروز روز کار بود ولی دیشب حسابی سفارش کرده بود. بعد از اینکه شما با خانم سعیدی ( همون راننده سرویس پارسال) رفتی مدرسه ( سرویس مهد: اقای باقر پور ، سرویس پیش دبستان: آقای شاهچراغی ) من و آجی پانی هم اومدیم مدرسه. امسال رفتی دوم بینش با خانم فیضیان بعد از اینکه رفتی کلاس من و آجی برگشتیم خونه. قرار بود دایی سعید آجی زهرا ( دختر خاله ی من ) رو از مدرسه بیاره واسه همین هم هماهنگ کردم که دنبال ما هم بیاد. وقی دایی اومد شما هنوز نیومده بودید و واسه همین با دایی اومدیم مدرسه ی شما . امروز هم شما موندی خونه باباج...
1 مهر 1396

عروسی و امتحان پایان ترم ۴ زبان

  امروز عروسی نوه عموی بابا (اسما) بود، بابا سر کار بود و شما با باباجون اینا که دعوت داشتن رفتی. بعد از عروسی با دایی اومدی خونه و شروع کردیم به خوندن زبان آخه امروز امتحان پایان ترم هم داشتی. تازه امتحانت به جای ساعت ۷ ساعت ۵ برگزار می شد. با آجی پانی رفتیم ارشیا رو گذاشتیم مدرسه. یه کم موندیم تا ارشیا امتحانش تموم بشه و با هم برگردیم ولی پانیا خانم خوابش می یومد و بد قلقی می کرد. اول با آقای قاسمی در مورد ساعت کلاس زبان ترم بعد صحبت کردم و بعد به معلم ارشیا گفتم هر وقت امتحان ارشیا تموم شد زنگ بزنن خونه. بعد با پانیا برگشتیم. پانیا موقع برگشت خوابش برد. بابا روز کار بود اومده بود خونه یعنی مدرسه هم که بودیم زنگ ز...
25 شهريور 1396

گردش در خیابان

سلام گل پسرم امروز عصر با شما و آجی پانی رفتیم خیابون. می خواستم واسه آجی یه لباس بگیرم و بعد بریم اتیله یه عکس جفتی بگیرین و شما با لباس پایان نامه عکس بگیری. کلی گشتیم و راه رفتیم، شما حسابی خسته شده بودی، ولی آجی پانی به یمن وجود کالسکه کلی هم بش خوش گذشت. لباس که پیدا نکردم واسه آجی، لباس پایان نامه آتلیه هم خیلی زشت بود واسه همین فقط یه عکس تکی انداختی و اومدیم خونه. انشالله عکست که حاظر شد برات می زارمش.  امروز هفت سال و دو ماه و سه روز سن داشتی. امروز چهارشنبه 31 خرداد دایی سعید عکس تو گرفت اورد.     ...
30 ارديبهشت 1396