آقا ارشیاآقا ارشیا، تا این لحظه: 10 سال و 16 روز سن داره
اجی پانیااجی پانیا، تا این لحظه: 4 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 33 سال و 11 ماه و 5 روز سن داره
بابابابا، تا این لحظه: 41 سال و 14 روز سن داره
کیانکیان، تا این لحظه: 4 سال و 7 ماه و 4 روز سن داره
آجی زهراآجی زهرا، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره
امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 6 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره
الناالنا، تا این لحظه: 2 سال و 8 ماه و 18 روز سن داره
محمد ماهانمحمد ماهان، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره
رادمهررادمهر، تا این لحظه: 2 سال و 6 روز سن داره
زبان اموزی پانیازبان اموزی پانیا، تا این لحظه: 2 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره
ازدواج ماازدواج ما، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره

ارشیا و پانیا گلای ناز مامان

سفر به بروجن

1392/11/22 17:13
252 بازدید
اشتراک گذاری

امروز 22 بهمنه. بابا دیشب شب کار بود. مامانی هم زنگ زد که می خوان برن بروجن. به ما هم گفت که باهاشون بریم. ما هم چون بابا دیشب و پری شب کار بوده و کل دیروز رو خواب با دایی اینا  بعد از ناهار رفتیم بروجن. اول رفتیم خونه نامزد دایی سعید بهدش هم خونه یکی از فامیلا و بعدش هم رفتیم خونه دختر عموی باباجون. خلاصه کلی گشتیم.

از بروجن که برگشتیم چون بابا می خواست بره خونه بابابزرگ توی مسیر یه جا باهاش وعده کردیم و از راه نرسیده رفتیم خونه بابابزرگ. امیر علی و زن عمو هم اونجا بودن و عمو یحیی سر کار. شام خونه بابابزرگ بودیم . بعد شام اومدیم خونه.

پسندها (2)

نظرات (1)

مامان پانیمامان پانی
17 بهمن 96 5:35
بغل